شعر آبان
آرش اله وردی
سقف خانهی استیجاری ما
کم کم دارد آوار میشود
هنوز نشده
ولی میشود
بالاخره
میشود
دیوارها، درزها، پنجرهها همه پوست پوست شدهاند
ما خودمان هیچ،
کمتر در خانه میمانیم
کمتر در خانه راه میرویم
و کمتر در خانه حرف میزنیم
کسی را اما
فامیل، دوست، آشنائی را اما
دیگر نمیشود حتی به خانه دعوت کرد
زیرا که ممکن است
وقتِ خوشِ مهمانی
ناخواسته اتفاقی بیافتد
بارانِ آتشی، لعنتی، زهری، زلزلهای، چیزی مثلا
وَ بریزد روی سرِ بی سر وُ سامانِ آن خانمها، آقایان
و ناگاه
شادی بزرگِمان
شادی بزرگِمان
آوار و خراب شود
آتش بگیرد
خاکستر شود
و دیگر
هیچ نماند از ما
به یادگار!
پاییز است دیگر، پادشاه فصلها
چه میشود کرد؟
آبان 1397
تهران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۷ ساعت 18:58
توسط آرش اله وردی
|