Příliš hlučná samota و به فارسی «تنهایی پر هیاهو» از بهترین رمانهاییست که خواندهام.سیراب از غنای تنهایی. با شمِ سیاسی، اجتماعیِ وسیع و نگاهی نیمه تمثیلی به دوران سوسیالیستی اروپای شرقی و پراگ غریب. اولین بار گفتهی کوندرا و ستایشش از هرابال را جایی خوانده بودم تا آن روز که حین گشت وُ غور دست وُ چشمم لای به لایِ کتابهای یک کتابفروشی قدیمی و نایاب ِتهران،گوشم به گفتهی شاگرد کتابفروشی خورد خطاب به دو دختر دانشجویی که آنجا بودند:«رمانی که برای من تکرار نخواهد شد؛برای همین باز هم میخوانمش و میخوانمش» ومن مصمم به «تنهایی پر هیاهو» شدم.شاید کتابفروش همان کاراکتر اصلی رمان باشد،همان پیرمردِ کتاب خمیر کنی که رابطهاش با کتابها،نویسندگان و افکار و اوهام،رابطهای متشکل از لذت،نفرت،عشق و درد است،رابطهای سادومازوخیستی.رابطهای که شاید بین آن شاگرد کتابفروش جوان و دختران اسنوب دانشگاهی و میل آنها به کتاب، هستی داشته است شاید هم نه. شاید آنها نیز روزی خودشان را همچون سقراط و سنه کای جوان و هانتای پیر لای دستگاه پرس بگذارند و با کتابها خمیر شوند شاید هم نه.چه مهم است؟ مهم «تنهایی پر هیاهو»ست با ترجمهي روانی از پرویز دوائی.
پانوشت: تنهایی پر هیاهو-یهومیل هرابال-بهار 1383 –کتاب روشن