داشتم یادداشت خانم #مهسا_محب_علی را میخواندم، «شاه آبادیها در کریمخان؛ نگاهی به مناسبات امروز نویسنده با نشر، ارشاد و چشمانداز آینده ». به اینجا رسیدم که مینویسد:« طی این سی سال کی کار به اینجا رسیده که منِ نویسنده را به وزارت ارشاد راه ندهند؟ مگر وزارت ارشاد قرار نیست نهادی باشد میان نویسندگان و مردم؟ پس چرا من به این نهاد راه داده نمیشوم؟» پرسش من از خانم محبعلی با حفظ احترام و کمال همدردی با ایشان، این است که واقعا شما طی این همه سال نوشتن، آیا تاکنون بر این بودید که وزارت ارشاد یک نهاد است، نهادی جهت ارتباط بین مردم و نویسندگان؟!؟ واقعا شما در این سالها هیچگاه با پوست و گوشت خود لمس نکردید که کار سازمان، وزارتخانه و نه نهاد ارشاد، چیزی جز جدایی مردم از نویسندگان، مردم از سیاست، مردم از تفکر و در نهایت مردم از مردم نبوده و نخواهد بود؟!؟
با این همه آیا هنوز هم تمایلی دارید که به این سازمان راه داده شوید و سر چاپ کتابهایتان چانه بزنید؟؟
خانم محبعلی در پایان یادداشت خود مینویسند: « بله، از این پس خودشان بنویسند، خودشان چاپ کنند و خودشان جایزه دهند و خودشان در مجلاتشان برای کتابهایشان دست و هورای بلند بکشند.» دقیقاً به گمان من این نتیجه، همان نتیجهایست که آنها ( #سیاستهای_فرهنگی حاکم و مافیای نشر و کاغذ و نشریات) از شما و ما انتظار دارند خانم محبعلی: اختگی، تنهایی، انزوا و جدایی. آنها درست از کاری میهراسند که امثال #جلال، #براهنی، #شاملو و... و تفکر غیراپورتونیستی ادبی در آن دوران انجام میداد، یعنی کارِ مداخله، کار مداخلهی فکری، مداخلهای از آن نوع که در مقدمه #ظلالله براهنی میتوان جست، مداخلهای از آن نوع که باعث شد جمعی از نویسندگان کشور در برابر سانسور شاهنشاهی و ناشران و نشریات شاه آبادی بایستند و در نهایت در سال ۱۳۴۷ به این نتیجه برسند که در قالب نام کانون نویسندگان ایران گرد هم آمده و اعتراض و مداخلهی خود را به سیاستهای فرهنگی وقت و عاملان آن به عمل درآورند، حتی اگر به قول شما اعتراضهای سلبی. کنار نکشید خانم محبعلی، تنهایی کنار نکشید دوست عزیز! البته اگر با این جمله از مقدمه ظلالله موافقید: «خلاصه کلام این بود، ادبیاتی که از مردم ببُرد از خود نیز بریده است.» حتی اگر به گمان برخی، هر چه خوردهایم از مردم است.
با این همه آیا هنوز هم تمایلی دارید که به این سازمان راه داده شوید و سر چاپ کتابهایتان چانه بزنید؟؟
خانم محبعلی در پایان یادداشت خود مینویسند: « بله، از این پس خودشان بنویسند، خودشان چاپ کنند و خودشان جایزه دهند و خودشان در مجلاتشان برای کتابهایشان دست و هورای بلند بکشند.» دقیقاً به گمان من این نتیجه، همان نتیجهایست که آنها ( #سیاستهای_فرهنگی حاکم و مافیای نشر و کاغذ و نشریات) از شما و ما انتظار دارند خانم محبعلی: اختگی، تنهایی، انزوا و جدایی. آنها درست از کاری میهراسند که امثال #جلال، #براهنی، #شاملو و... و تفکر غیراپورتونیستی ادبی در آن دوران انجام میداد، یعنی کارِ مداخله، کار مداخلهی فکری، مداخلهای از آن نوع که در مقدمه #ظلالله براهنی میتوان جست، مداخلهای از آن نوع که باعث شد جمعی از نویسندگان کشور در برابر سانسور شاهنشاهی و ناشران و نشریات شاه آبادی بایستند و در نهایت در سال ۱۳۴۷ به این نتیجه برسند که در قالب نام کانون نویسندگان ایران گرد هم آمده و اعتراض و مداخلهی خود را به سیاستهای فرهنگی وقت و عاملان آن به عمل درآورند، حتی اگر به قول شما اعتراضهای سلبی. کنار نکشید خانم محبعلی، تنهایی کنار نکشید دوست عزیز! البته اگر با این جمله از مقدمه ظلالله موافقید: «خلاصه کلام این بود، ادبیاتی که از مردم ببُرد از خود نیز بریده است.» حتی اگر به گمان برخی، هر چه خوردهایم از مردم است.
آرش اله وردی
یادداشت خانم محبعلی را میتوانید در کانال تلگرام پوئتیکا بخوانید.
Poeticasmag
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 15:42
توسط آرش اله وردی
|