گفتگو با آرش اله وردی
نویسنده خانه به دوش و آواره است!
منبع: https://poetica-project.com
1– شما به عنوان یکی از چهره های اصلی جریان شعر « مطرود » شناخته می شوید . اگر ممکن است کمی درباره وضع این واژه ، یعنی « مطرود » ، اعضای اصلی این حلقه ، تاریخ پیدایی و افول آن صحبت کنید.
ما تقریبا از سالهای پیش از آغاز مطرود، یکدیگر را در جلساتی موسوم به «اتاق شعر» که گرداننده آن محمد آزرم بود پیدا کردیم. خودت هم باید یادت باشد. من، علی سطوتی، بهنام بدری، مجید یگانه و کمی بعد یاور بذرافکن، سام مقدم، فرزانه مرادی و ... یادم هست که سال 83 بود و یا 84 که ما درکافهای در فرهنگسرای ارسباران دور هم نشسته بودیم و در باب ضرورت کار جمعی و انتقادی در حوزه شعر معاصر و اینکه اصلا شعر چه جایگاهی دارد و چه موضوعیتی میتواند داشته باشد آن هم در سالهایی که چنگال سرمایهداری رباخوار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گردن نحیف مملکت را گرفته بود و به سمت پیشرفت میچلاند، حرف میزدیم. بیشتر از همهی ما بهنام بدری تمایل به راه اندازی وبلاگ و سایتی گروهی داشت که بتوانیم این مباحث مشترک را در آن بنویسیم و به اشتراک بگذاریم. حتی پیشنهاد نام مطرود را او داد. به نظر میرسید مراد بهنام از این عنوان بیشتر صبغهای اسطورهای- تاریخی داشت و حاصل نگاه خاص و خلاقانهاش به تاریخ ادبیات. هر یک از ما به نوعی با این نام موافقت کردیم ولی در کل چیزی که بین همهی ما و برای شخص خودم اهمیت داشت وجههی سیاسی نام مطرود بود و هست. در این مدت همدیگر را تقریباً شناخته بودیم، علایق و گرایشاتمان اگر چه متفاوت اما در برخی از اصولِ بنیادینِ انتقادی، مشترک بود. دلسردی از میدان ادبی آن زمان پس از دوران اصلاحات و به خصوص پس از قتلهای زنجیرهای و مهاجرتهای گستردهی نویسندگان و شاعران، ما را با مناظری یاس آور، گنگ و کلبیمشربانه در جامعه ادبی آن روز روبرو کرده بود. تاثیر زیستن و مراوداتی که همه ی ما در آن فضا داشتیم بر شعر و بیان ما علنی بود، نه تنها در شعرها، بلکه در یادداشتهای ما، اگر چه گاهی جوان و ناپخته و پرخاشگر، اما صریح و انتقادی و مستقل. چیزی که همیشه و همین حالا نیز برای مطرود مهم است و اتفاقا باعث شده که بازبینی و بازسازی سایت و جریان مطرود احساس شود این بود که این ما گفتنها و ما دیدنها رفع شود. اگر چه ما یک عده بودیم که دور هم جمع شده بودیم اما همیشه چیزی که برای همه مان اهمیت داشت این بود که ما تبدیل به یک گفتمان شویم نه یک بند یا حلقه. گفتمانی در مقابل تفکر غالب و سیاست زدودهی دوران، گفتمانی زنده در تاریخ شعر معاصر و در برابر شعر موسوم به دهه هفتاد و گرایشات فرمی و زبانی آن، گفتمانی به مثابهی یک بیان، یک بیان شدت یافته در مقابل عنعنات فاخر فرهنگ و زیباییشناسی تا مغز استخوان سیاسی زدوده، گفتمانی حادبیانگر و اکسپرسیونیستی...