چرا تمام کرده‌ای؟

تمام روز

تمام شب

تمام زمان

زمان ما از دست رفته است

مکان ما از دست رفته است

روان ما از دست رفته است

غزل ما از دست رفته است

دازاین ما از دست رفته است

سوراخ ما از دست رفته است

آلت ما از دست رفته است

دوای ما از دست رفته است

چرا تمامِ این را تمام می‌کنی

چرا اینهمه جدی گرفته‌ای؟

شیزو شروع به کار می‌کند

شیزو تمامِ لباسهای رنگیت

شیزو تمامِ عقربه‌های ساعت

شیزو سرِ چهارراه ولیعصر

شیزو هر وقت هوس شعر می‌کنی به صفحه‌ی من سر می‌زنی

شیزو هر وقت هوس شعر می‌کنی دستت را ببر تو،ماشه را فشار بده

شیزو فشار بده

تمام نوشته‌هات

تمامِ گوشت و پوست تو کار می‌کند

بدن جوانِ من

بدن جوانِ تو

ما

جانِ جوانِ ما

بی صحبت جانانه

بدن جوانِ ما

کارگر جوانِ ما کار می‌کند

کارگر ول معطل

کارگر کس‌چرخ‌زنِ جوان

کارگر مشنگ و گشادِ سیاه‌سوخته

کارگر شاعر

کارگر مصیبت

کارگر عزادار

کارگر از دست رفته است

شعر از دست رفته است

شیزو شروع به کار می‌کند

شیزو

شیزوی از دست‌رفته

شیزوی از پا‌رفته

شیزوی از بدن‌رفته

شیزوی از بی‌پیکر

شیزوی هیچ‌کاره

بدنت را تمام نکن تخمه‌سگ

ما خوش آمده‌ایم به این وطن

ما خوش آمده‌ایم

چرا بدنت عرق نمی‌کند

چرا بدنت بوی عرق نمی‌دهد

چرا بدنت غرق نمی‌شود

چرا بدنت راه نمی‌رود

چرا بدنت کار نمی‌کند

چرا بدنت تمام می‌کند

چرا تمام می‌کنی

چرا تمام کرده‌ای رفیق

شیزو شروع میکند رفیق

رفیق جوانِ من

رفیق جوانِ او

رفقا

رفقای جوانِ من

رفقای جوانِ او

رفقای جوانِ بد

رفقای جوانِ خوب

رفقای جوانِ دردسر

رفقای جوانِ کم

رفقای جوانِ پر

رفقا

رفقای اشک

رفقای خل

رفقای سوسک و درد

رفقای این سالها

رفقای گذرا

رفقای تمام

چرا تمام می‌کنی

یکی یکی چرا تمام می‌کنید؟

تمام زور

تمام شعر

شیزو شروع به کار می‌کند

شیزویِ تمام‌شده

شیزویِ تمام سایه‌هایی که از پشت تمام کرده‌اند

چرا تمام می‌کنی

فشار بیار

خشونتم چرا تمام می‌شود

رفقا چرا تمام می‌شود

باب دیلن چرا تمام می‌شود

شعرهام چرا تمام می‌شود

خیابان چرا تمام می‌شود

روزها چرا تمام می‌شود

بدن چرا تمام می‌شود

شب‌ها چرا تمام می‌شود

نفس چرا تمام می‌شود

آدمها چرا تمام می‌شود

نیروها چرا تمام می‌شود

خودت را نکش تخمه‌سگ

خودت را تخریب کن

تخریب کن

تخریب کن

تخریب کن

تخریب کن.

 

کفنی از گِل

کفنی پر از گل.