در تاریخ روشنفکری صدسال اخیر، مسئله‌ی ارتباط با مردم،یعنی هم مفهوم ارتباط و هم مفهوم مردم جزوی از دغدغه‌هایِ متناقض روشنفکران و نویسندگان اورجینالِ ما بوده است.اگر چه در پیش حرفهای نیما،هدایت و گلستان همیشه مذمت عامه وجود دارد اما درپس همان حرف‌ها نگرانی عمیقی از این بابت دیده می‌شود.این نگرانی و وجدان معذب به طبع از شناخت جزءجزء مردم و جامعه حاصل می‌شود.شناختی که شکاف عمیقی بین این دو مفهوم،یعنی ارتباط و مردم ایجاد نموده است.مردمی بدون ارتباط ِ واقعی،مردمی بدون حقیقت،مردمی بدون تاریخ.مردمی بدون مفهوم که مائیم،همه‌ي ما...
فیلم را فرستادم سینما مولن‌روژ و رفتم و دیدم که تمام آدم‌هایی که نبایستی این فیلم را ببینند،حالا آن‌جا بودند و می‌خواستند فیلم را ببینند.چاره‌ای نداشتم...اما هیچ‌کس منظور فیلم را نفهمید.حقه‌ی من گرفته بود.یعنی پرویز صیاد را تداوم صمد گرفته بودند و هرهر می‌خندیدند.با خودم می‌گفتم بخند، فلان فلان شده،بخند.اینه مملکت تو.آدم‌های تو اینها هستند.این تو هستی.اون تو هستی و غیره

از نوشتن با دوربین-ابراهیم گلستان