فرج سرکوهی در یکی از مصاحبههایش با بیبیسی پرسش قابل تاملی را مطرح میکند که به خودی خود میتواند پاسخگوی بخش مهمی از تاریخ روشنفکری ایران باشد. او در بحثی که در مورد بیژن جزنی در میگیرد و علل نقدی که بر او دارد وی را با خلیل ملکی مقایسه میکند و طی این تقابل، پرسش خود را چنین مطرح میکند که چرا گرایش اکثریت روشنفکران و اهل فرهنگ آن روزها به بیژن جزنی و گرایشهای متعصبانهی او به یوتوپیای حکومت دیکتاتوری پرولتاریا بود تا به خلیل ملکی. ملکی روشنفکر و تئوریسینی با دانش سیاسی بالا و با تفکری غیرجزمی و پرسشگر ،آن سالها قدری تنها و منزوی شده بود که طبق گفتهی سرکوهی وقتی در زندان قصد رفتن به مستراح داشت اغلب مخالفین سیاسی او میرفتند و در صف توالت ،جلوی او میایستادند تا نوبت به او نرسد و پیرمرد در خودش بشاشد.او به قدری تنها بود که حتی در مراسم خاکسپاریاش به قولی چیزی کمتر از صد نفر شرکت میکنند.تقابل ملکی و جزنی به زعم سرکوهی تقابل دو شخصیت نیست که هر دو انسانهایی مهم،موثر،وطندوست،صادق و شجاع به شمار میرفتند بلکه تقابل اکثریت روشنفکران ماست با واقعیت ،روشن بینی و تفکر غیرمتعصب و پویا.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 14:47
توسط آرش اله وردی
|