مهدی حسین زاده
بازنشر از سایت نسیم شمال

نقد مجموعه ی "خدای مهربان باقی ست " سروده ی آرش اله وردی

«رمز پردازی بر مشابهتی ضبط و ثبت شده مبتنی ست ،اما از هر لحاظ که در امور نظر کنیم ، همانندی میان چیز های بس گوناگون ، به تعداد غیر قابل شماری ، آشکار می گردند : همخوانی تصورات با خیل احساسات عاطفی ملازم ، افزایش می یابند ، و پیوند های بی شماری که از جهات مختلف با یکدیگر تلاقی می کنند ، پدید می آورند ، و روان با تکیه بر این شبکه ، به فعالیت می پردازد. تصور یا معنی همچون ماده ای زنده با باروری و زایندگی ای گاه شگرف ، تکثیر می یابد و فزونی می پذیرد.رمز پردازی تا اندازه ای ، نوعی فهم و و دریافت حقیقت است .» *

” قوز می کنی که نهان کنی / که نشان بدهی چیزی را نهان نکرده ای / انزوای خوبیست / چرا که تو پرواز گرم و شرمناک را در آن زاویه فراموش کرده ای “

“انزوا” یکی از المان های مهم و اصلی مجموعه ی اله وردی ست : انزوایی که شاعر تن به آن می دهد و در خلال آن هستی و زندگی را روایت می کند : ترس ، سیاهی و تباهی ایی که پیش روی شاعر است ،با نگاه او برجسته و پررنگ می گردد. شعر اله وردی شعری امیدوار نیست نه از دیروز نه به اکنون و نه به فردایی که نیامده است :” چرا که دیگر اشتیاقی به کله و صورت و دهانم ندارم / چرا که دیگر آفتاب بر من نخواهد تابید / و همین گونه برف / و همین گونه باران / و همین گونه کولاک و تگرگ / و همین گونه بهار . “

و همین گونه است که سایه ای آخرالزمانی بر سطر های شعر اله وردی سنگینی می کند تا جایی که رنگ و بویی مرگ آور بر سراسر مجموعه می افکند و حتی لحظه های شهودواره ی شعر را نیز می آلاید : “ببین این فرشته ی عجوزه ی شعر است آیا که دارد با لطافتی کذب / می پیچد در روده های خشک و پیچیده ی من ؟ / ببین چطور دارد می غرد باران مضطربی / در این بهار آخرالزمانی بر خیابان نصرت ؟ ” سیاهی و سرگشتگی ، آن چنان در جهان شعری شاعر در هم تنیده و عمیق است که حتی لحظه ای هم دست از سر شاعر و کلمات بر نمی دارد : ” گوش می کنی صدای سرد سگ در این رعد وحشی شب ؟ / صدای نحس گربه ای حامله که تا شروع می کنم شب را از این حروف هار / شاید زلزله نزدیک است / خداوندا / پس چرا چیزی پیدا نمی شود که آرامم کند ؟”

اجرا

 

یکی از کارکرد های شعر اله وردی ، تمرکز روی یک سوژه ، واژه یا فعل و تسری ِ آن به کلیت متن است . طنزی درونی از المان های برجسته ی شعر اله وردی ست ، چیزی که در برخی موارد ، گوشه هایی گروتستیک و دلهره آور به خود می گیرد و گاه با پوزخندی با آن مواجه می شود .

کارکرد و مکالمه ی متنی شاعر با “اسطوره ها” در روند اجرایی شعر ها ، در اکنون ِ روایت ِ آنها بازتاب می یابد و شاعر تلاش می کند آنها را به اکنونِ روایت خود احضار کند و چیدمان متنی اثر را در سیری روایتمند از آنِ خود کند . در بخش هایی از شعر ها اله وردی با شاعران پیش از خود نیز مکالمه ای در زبان انجام می دهد . به عنوان نمونه شعر “زوال” که خود یاد آور شعر ِ معروف “پیاز ” اثر ویسواوا شیمبورسکا ، شاعر لهستانی ست . یا در قسمت های پایانی همین شعر با شعر ِ “آی آدم ها”ی نیما ،وارد گفتگو می شود و بند های کوتاهی از شعر نیما را به متن احضار می کند :”کمی با من حرف بزن / با من بیشتر حرف بزن / آی آدم ها / پس چرا شما هیچ کدام از حرف های مرا باور نمی کنید ؟” یا در چند سطر پایین تر : “صدا نماندو ندیده رفت / چیزی نمانده است. / یک نفر در آب دارد می سپارد روح ” . یا در بخش هایی از شعری دیگر به بازی های زبانی عبدالرضایی نزدیک می شود : ” فکر می کردم دارم پوست می اندازم / فکر می کردم دارم برای آخرین بار به پوستم نگاه می اندازم  / و روی پوستم آب می اندازم / و این انتهای پوست است که می اندازم ” (ص۳۷) یا در صفحه ی ۱۹ که با شعر شاملو به شکل مستقیم و با اندکی تغییر مواجه می شود : “مرا از یاد برده بودند / زیرا که مرده گان این سال / زیرا که مردگان آن سال / زیرا که مرده گان همه ی این سال ها / دردا “.

شعر اله وردی شعری در صدد تخریب قطعیت است . اگر فرامتن تلاش می کند استواری و جدیت زندگی را به رخ بکشد ، شعر اله وردی گوشه های فاجعه بار و پر نخوت زندگی را به رخ می کشد ، “انسان” ِ شعر اله وردی ، انسانی دم به دم مضمحل شونده و ویران است . “تن”ِ او چون استعاره ای از هستی در حال بدل شدن به عنصری دیگر است ، عنصری که مسخ می شود و به سمت متلاشی شدن پیش می رود : ” بگو گوش می کنم کجاست جای من ؟ / آیا وقتی که گربه ای سیاه  / شبانه روز / درون ِ تو / درون گوش های طبیعی تو / چون عجوزه ای کریه / مدام حرف از وسوسه های جنسی اش می زند / تو را می توان هنوز جوانی بیست و نه ساله خواند ؟ ” یا در بخش هایی از شعر ِ “هادس” : ( گفتم چند تا موش کشتی عزیزم ؟ / سریعآ بعد قوز درآوردم / قوزی درآوردم که چرا به کشتن همنوعانم شاد می شوم ؟) . این” قوز درآوردن” و این “مسخ شدن ” در چند شعر شاعر آمده است اما حضورِ پیدا و گاه پنهانش در جای جای اثر حس می شود.

زمان افعال 

زمان افعال شعر های اله وردی در این مجموعه از آغاز کتاب گذشته بوده و رفته رفته به زمان حال و نیز مضارع التزامی نزدیک می شود . اما در بخش هایی از اثر ، شاعر برای دیداری تر  و کنشمندی روایت هایش می توانست از زمان حال ساده در افعال بهره ببرد . کما این که در برخی دیگر از شعر هایش چنین کنشی اتفاق افتاده است .

شخصیت ها

شخصیت های شعری اله وردی ، یا خود ِ شاعر است یا دیالوگی مونولوگ گونه با “تو” یی که گویی همسر_ معشوقه راوی ست صورت می گیرد . از این رو کارکتر شعری اله وردی به مانند فضای شعری او یکه و تنهاست و از دریچه ی نگاه اوست که خواننده وارد جهان شعری شاعر می شود:( من خانه ای می خواهم / خانه ای که از پنجره های پهناورش / شهر طبیعی ام را / دید بزنم / شعر طبیعی ام را / بعد پنجره ها را باز کنم / بپرم / بخندم / دور بزنم / و باز گردم به خانه ام ) .و به مانند کارکتر  شعر تصاویر شعری مجموعه تاریک و نیز اغلب رخداد ها در درون خانه اتفاق می افتد و از آن جاست که وقایع به فضاهای دیگر تسری پیدا می کند .

 

کارکرد اسطوره در شعر اله وردی

 

یکی از مهمترین المان های مواجهه با شعر اله وردی ، جایگاه و خواستگاه اسطوره و حضور عینی و گاه پوشیده ی اسطوره در لابیرنتهای زبانی اثر است ، چیزی که در بافتار روایی اثر ، خواننده با آن مواجه می شود و با اندکی تامل و درنگ می تواند ردیابی اش کند . شعر آرش ، گاه مواجهه ای رودرو با اسطوره دارد و گاه با احضار اسطوره ، شمایلی امروزین در بافت روایتی که پی ریخته ، به آن می دهد و آن را به نفع جهان شعری خود مصادره می کند . اما پیش از همه شناخت و نزدیکی با این اسطوره ها لزوم رد یابی کنش اجرایی شعرها محسوب می شود .

اسطوره هایی چون ادیسئوس** : شخصیت معروف کتاب ادیسه اثر هومر :شاه ادیسئوس  یکی از سران ِ جنگ ِ تروا و فرمانروای ایساکا که پس از سفری بیست ساله و پر ماجرا به موطن خود باز گشته و متجاوزان را از سرزمین خود می تاراند که به عنوان نمادی  از سرگردانی و آواره گی نقس به سزایی در ژرف ساخت محتوایی مجموعه دارد .

اسطوره ی ارفئوس : مشهورترین موسیقی دان از منه ی قدیم که با آهنگ و آواز هوش ربایش وارد دوزخ می شود تا همسرش را که به سبب گزش ماری به سرزمین مرده گان افتاده بود نجات دهد و آنان نیز موافقت کردند تا همسرش را پس دهند اما به شرطی که هنگام خارج شدن از دوزخ به عقب باز نگردد و و زن خود را نگاه نکند . او این کار را انجام نداد و در آخرین لحظه قبل از خروج به همسر خود نگاه می کند و زئوس او را گرفتار صاعقه می نماید و به قولی توسط طرفداران باکوس قطعه قطعه می شود.

هادس و سگ سه سر  : هادس در اساطیر یونانی ، فروانروای مردگان و دنیای زیر زمین ، فرزند کرنوس و رئاست . او در قرعه کشی با برادرانش ،بدترین سهم را برنده می شود و جهان زیرن یا دنیای مردگان به او می رسد . هادس بر روی تختی از درخت آبنوس می نشست و و یک عصای سلطنتی و همچنین کلاهی داشت  که می توانست با آن ناپدید شود . او یک سگ سه سر  به نام سربروس داشت که نگهبان درِ ورودی دنیای زیر زمین بود . او اجازه ی ورود به روح های جدید به سرزمین مردگان می داد اما به هیچ کس اجازه ی خروج نمی داد ، فقط به ارفئوس و نیز هرکول اجازه ی خروج دادکه هرکول نیز در آخرین خان خود سربروس را به سطح زمین آورد .هادس در علوم روانشناختی  نماد درد درونی ناشی از غصه ، سوگ و تنهایی ست .

بهره گیری از این اسطوره ها و همچنین فضایی که شاعر در شعر هایش پی ریخته ، همگی در جهت نیل به سرگشتگی و ویرانی قدم بر می دارند گویی شعر گستره ای برای باززایی برزخی ست که چاره ای جز درافتادن به دوزخی بی انتها متصور نیست.

 

کارکرد زبان

زبان در شعر اله وردی ساده است جز در برخی موارد که تن به بازی های زبانی محدودمی دهد . محور حرکت زبان در شعر او بر پایه ی معنا و تلاش برای بازگو کردن فرم بیانی و روایت است که کنش محتوایی آنها در سیر اجرایی شعر ها بر پتانسیل فراروی های زبانی می چربد . از این رو شعر اله وردی را می توان شعری در صدد بیان محتوا انگاشت تا شعری در پی درافتادن به بافتارهای نحوی و ساختاری زبان ، شعری که از دل فاجعه سربرآورده  و از فاجعه مانند یک قربانی  حرف می زند :

دیگر بس است

باران

نبار

من در برابرفرشتگانِ هذیان و گناه شکست خورده ام

دیگر بس است

امیدی نیست

اختیاری نیست

حروفی نیست

اینجا دوزخ است

و میوه ی تلخ درختی پیچان   (شعر زقوم)

 

و در شعر ایمان که می نویسد :

 

وطن

ای وطن عزیز

نقش خط مار کشیده اند بر تخت خواب من

افسردگی ترسناکی گرفته ام

انگار پوتین ام را گم کرده ام در آن شب عزیز

در آن شبی که خداوند قرار بود ترسِ مرگ را از سرم پرت کند

در آن شبی که هزار بار با پیکرم تمرین سختِ کشتن می کردم

انگار هیچگاه خون ِ پیروزی نخواهد چکید بر جنازه ام

آرام باش

تو پیروز نمی شوی

تو مادر من نمی شوی مادر

برام قصه بگو

این صدای شکنجه از کجامی آید ؟

 

*مقاله ی نماد پردازی – دکتر رنه لافورگ ، دکتر رنه آلندی /  کتاب اسطوره و رمز – مجموعه مقالات / ترجمه : جلال ستاری

** دانشنامه ی آزاد ایرانیان / اسطوره ها