محمد علی حسنلو
 

نگاهی به کتاب خدای مهربان باقی است، اثر آرش الله وردی، انتشارات نصیرا
برای ورود به جهان شعری آرش الله وردی لازم است از برخی نگاه های رایج و مد شده در زمینه شعر فاصله بگیریم...

برای ورود به جهان شعری آرش الله وردی لازم است از برخی نگاه های رایج و مد شده در زمینه شعر فاصله بگیریم و او را همان طور که خودش می خواسته بررسی کنیم . الله وردی شعرش را براساس گزاره های خبری پیش می برد گزاره هایی که سعی می کند آنها را از طریق کنش های ذهنی ، عقیدتی و نگاه اول شخصی که در اکثر اشعارش حاکم است بهم وصل کند . عاطفه شعری در آثار او کمرنگ است ولی او ذهنی دارد که خلاقانه در زمان سرودن سعی بر رهاسازی کامل خودش دارد ، او را می توان شاعری نامید که تن به سرگردانی در سطرها می دهد و از این کار نیز به طور وافر لذت می برد ، نوعی رهاشدگی خودخواسته .ساختمان شعرهای  الله وردی طوری است که او اصرار دارد اثرش پراز فعل باشد ، اصرار دارد که جملاتش کامل ادا شوند و حتی گاهی او از نقطه گذاری نیز برای بعضی سطرها استفاده می کند . او هرگز از بکار بردن افعال فراوان حتی زمانی که قابل حذف هستند پرهیز نمی کند.
در واقع وقتی ما چنین رویکردی را در شعرنویسی های او می بینیم یا باید این کار را  ( حذف افعال ) در قبال تمام سطرها انجام دهد و یا اگرانجام نمی دهد برخوردش با تمام سطرها این طور باشد که ما اکثرا نوع دوم را مشاهده می کنیم  . برای مثال بخش هایی از  شعر ” عصبانیت ” را بخوانید :
شروع شعر ما را دقیقا متوجه حرفهای گفته شده در بالا می کند :
پنجره را باز می کنم / سرم را بیرون می کنم / و به آدم هایی که از پایین رد می شوند تف می کنم/(( واحد۴ – طبقه دوم)) / مردم زنگ می زنند / سنگ می زنند / ……………

همین نوع برخورد را می توان در شعرهای دیگری چون : ” مشت ” ، ” هادس ” ، ” نصف کردن ” و در واقع در تمام شعرهای کتاب دید .از نمونه شعرهای متفاوت این کتاب می توان شعر ” نصف کردن ” را نام برد . شعری که در آن شاعر بطور پیوسته با یک لحن حرف می زند اما سعی در بسط دادن موضوع در تمام ابعاد زندگی انسانی اش دارد . اما دراین نوع بیان ما گاه با خیالات هذیان گونه نیز روبه رو می شویم . اوبه همان اندازه که از عناصر ملموس حرف می زند به سراغ چیزهای بعیدتر هم می رود . شاید علتش این باشد که او نصفی از خودش را در زندگی شهری اش رها می کند نصف دیگرش را می اندازد به دام خیالات . در جایی دارد از کشتی و دریا حرف می زند و بعد همانجا از میدان انقلاب می گوید، کلماتی با بار معنایی گسترده یکدفعه در کنار کلماتی با بار معنایی محدودتر قرار می گیرند.
از این رو هست که نوعی رها شدگی بیش از از حد ذهن، در نظر من در اشعار او قابل لمس است .او شاعری است که پیوسته به گفت و گو با روان خود دست می زند روانی که خدایی درونش دارد که  گاه نقش مادری مهربان را دارد و گاه به طعنه و با تلخی از مسائل می گوید .به شعر ایمان توجه کنید :
پس پوتین گم شده ام را بیاب و بپوش فرزندم / پوتینی پر از رتیل های پیر / اینجا بهشت است / و بیرون کن از روانت انبوه تاریک را / تصمیم دیگری بگیر /

توجه به همین بند و چند سطر قبل از این بند روشن کننده این موضوع برای ما هست که نگرش های اعتقادی و مذهبی مایه اصلی و تشکیل دهنده  کتاب ” خدای مهربان باقی ست ” می باشند.در همین شعر ” ایمان ” باید به ساخت شعر نیز دقت کنیم که فضاسازی در بند ابتدایی و انتهایی شاکله ای مشخص را برای شعر ایجاد کرده . کلیت بندهای این شعر سعی می کنند در خدمت اجرای اثر باشند .از دیگر مواردی که در شعرهای الله وردی لحاظ شده است توجه او به اسامی شعرهاست ، همخوانی واضحی بین نام شعرها و متن و محتوای آنها وجود دارد ، برای مثال شعر ” زوال ” نمونه ای از همین آثار است ،در همین شعر نوعی بیان تند و طعنه آمیز از سرنوشت آدمی در دنیای کنونی در دیدگاه شاعر به چشم می خورد :
این حکم / یک بازی ست / یک بازی قطعی / قطعی ست / پیام روشن و دقیق به ما رسیده است / قبول می کنم / حاضرم / چرا که دیگر اشتیاقی به اعضای بدنم ندارم / چرا که دیگر اشتیاقی به کله و صورت و دهانم ندارم / چرا که دیگر آفتاب روزی بر من نخواهد تابید / و همین گونه برف/و همین گونه باران / و همین گونه کولاک و تگرگ / و همین گونه بهار .

مرزهای اعتقادی بارها در آثار الله وردی به چالش کشیده می شوند ویا او را به چالش می کشند :
از بارزترین نمونه های آن ، می توان به شعر زقوم اشاره کرد که در زمان خواندن آدم احساس می کند با متنی هذیان گونه طرف شده است ، هذیان هایی که البته نظام مند هستند ، ما در نگارش  متن آشفتگی های زیادی نمی بینیم اما آنرا در ذهن شاعر می توانیم ردیایی کنیم .خداوندا / پس چرا چیزی پیدا نمی شود که آرامم کند ؟ / پس پرت کن خنجرت را از پنجره ی اتاق/خنجر و گربه را بکِش تو / خنجر و گربه را در سطل بچپان / گربه امان نمی دهد / گربه دارد جان می دهد/ ………………
یا این سطرها :
همه چیز سر آتشی ست شاید / که داشت در ترحیمِ رگهام می دوید / آتشی که سرد و تلخ شد / پس تو چرا تمام نمی شوی گناه ؟

درشعرهای او همه چیز به طور کلی به چالش کشیده می شود به خصوص بنیان هایی که ریشه های دینی محکمی دارند .
من دربرابر فرشتگان هذیان و گناه شکست خورده ام / دیگر بس است / امیدی نیست / اختیاری نیست / حروفی نیست / اینجا دوزخ است / و میوه ی تلخ درختی پیچان / باید بخورید / تعظیم می کنم / آرام نمی شوم / آرام نمی شوم .
پایان حرفهایم را به صحبت درباره شعر ” فلق ” اختصاص می دهم . این شعر را من نسبت به سایر شعرهای کتاب متفاوت می دانم ، حتی این تفاوت را در نام آن نیز احساس می کنم ، نامی که ما را در امیدوار بودن برای کشف و ادامه روز و زندگی ای  که بعد از فلق جریان دارد بیشتر و بیشتر فرو می برد  .
چند دیالوگ کوتاه و فضاسازی ها کلیت این شعر را می سازند ، با این حال بعد هر بار خواندن همچنان این سوال در ذهن هست که چه چیزی قرار است گفته شود ؟ چه اتفاقی قرار است بیفتد ویا اینکه چه اتفاقی افتاده است ؟
سخت می شد چیزی دید / سخت بود / زل به موهاش / زل به آشفتگی  / زل به ویرانیش /زل به زل / زل به زیست / زل به ضعفِ زیست / ……………. خبری نیست …./ گره ها گره ها   پناه گره ها
شاعر کتاب خدای مهربان باقی ست را باید شاعری پرسش گر در زمینه چالش های زندگی آدمی نامید ، به خصوص آن بخش از چالش ها که سایه اعتقادات بر آنها سنگینی می کند ، طبیعی است که وقتی او به سمت چنین مضامین کلی ای می رود افکار خودش نیز به چالش کشیده شود ، باید این را توجه کنیم که این گونه برخورد می تواند دوحالت داشته باشد یکی اینکه از روی شیطنت باشد و نمایش اداهایی که به غلط فکر می کنند چنین برداشت هایی موازی است با روشنفکری ودیگری اینکه واقعا شاعر با گوشت و پوست خود در زندگی شخصی با چنین مسائلی روبه رو است و
بخشی از زندگی شخصی اش شده ، من در آرش الله وردی دومی را می بینم ، از دید من او نوعی رهاشدگی دارد در ذهنش  که همان نیز دقیقا بر کاغذهای آثارش منتقل می شود ، برای مخاطبی که ازشاعر توقعات شاعرانگی و یا شعرهای عاشقانه دارد او جذابیت کمی دارد چرا که او نمونه ای از نوسانات روحی و فکری و عقیدتی ما انسان هاست که در پستوی ذهن هر آدمی خفته استاما هر ذهنی و هر آدمی حاضر به بروز دادن این روحیات نیست ، علتش را بگذاریم برای
زماندیگری با این حال می توان از او انتظار جهان های دیگری را نیز داشت و یا مسائل را با جزییاتی عمیقتر به چالش بکشد ، با زبانی که طعنه و طنز و جزیی نگری را همراه سطرهایش با قدرت بیشتری به دوش بکشد .
حرفهایم  را با سطرهایی از شعر ایکور اثر گاوین بنتاک پایان می دهم :
متهم می کنم / پیشگویی های فرستادگانی را که از صندلی های راحتی نجوا می کنند / متهم می کنم / مریدانی را که واژه ی سلوک را نمی فهمند / متهم می کنم / مردانی را که از روی سکوی پارک ها اعتراض می کنند / متهم می کنم / گربه را که با نگاه های مزورانه شیر را از نعلبکی لیس می زند / متهم می کنم / حیوان دوستانی را که مگس می کشند و گوشت می خورند /متهم می کنم / مومنان کلیسایی را که بیشتر دوست دارند در کلاه ها سکه بیندازند تا در دریا / من متهم می کنم / زئوس را / اگر بگذارد مردم زمزمه کنند / اگر راضی به پرستشگران خودپسند خود باشد / اگر روزی بخندد /اگر روزی بگرید / اگر به سوی دیگر بنگرد / یا اگر هرکاری بکند / زیرا نجات یک انسان کشتن یک هزار انسان است / زیرا کشتن یک انسان نجات یک هزار انسان است  .
با آرزوی موفقیت های بیشتر برای شاعر گرامی .