یادداشت پوپه میثاقی در مجله آندرلاین درباره کتاب I am a face...

طرح جلد کتاب «صورتی هستم که باید بخوانیاش
© co.im.press
نگاهی به کتاب «صورتی هستم شریکِ اندوهتان»، مجموعه شعری متفاوت از هفت شاعر جوان ایرانی که به انگلیسی منتشر شده
پوپه میثاقی
لطفا توجه بفرمایید که این مقاله حاوی کلمات و عبارات بی پرده است.
کتاب «صورتی هستم شریکِ اندوهتان» مجموعه شعری است از هفت شاعر جوان ایرانی که علیرضا طاهری عراقی انتخاب و از فارسی به انگلیسی برگردانده است (۲۰۱۵، نشر co.im.press) این شاعرها عبارتند از آرش اللهوردی، سوده نگینتاج، بابک خوشجان، علی اخوان کرباسی، مهناز یوسفی، شهرام شهیدی و اهورا گودرزی.
عراقی در مقدمه کتاب شرایط خود را برای انتخاب این شاعرها و آثارشان توضیح داده است. «از آثار متنوعی که وجود دارد، من بیشتر به کارهایی علاقمند بودم که شاعران کمتر مطرح انجام میدهند، عدهای بینام و نشان از جماعت شاعر که خودش هم نام و نشان چندانی ندارد.»
او میگوید هدفش «گرد هم آوردن مجموعه آثاری یکدست بوده است که به عنوان یک کتاب تک تأثیرگذار باشد و نه مجموعهای گسترده که آثاری را از هر جنسی شامل میشود.» کتاب همانطور که عراقی خواسته بود اثری است که میتواند به عنوان یک کتاب به تنهایی خوانده شود و «مجموعهای گسترده» هم نیست، اما شاید نتوان آن را مجموعهای «یکدست» دانست که البته این یکی از نقاط قوت اثر است. کتاب مجموعه متنوعی از صداها و دغدغهها را ارائه میکند، و همین تنوع و یکدست نبودن کتاب آن را برای خواننده جذاب و گیرا میکند. با این حال، اشعار کتاب هنوز خصوصیات مشترکی دارند که سبب میشود این اشعار بتوانند کنار هم بنشینند و یک کل واحد را تشکیل دهند. همگی قوی هستند، بیواسطه به موضوعات میپردازند، از ابراز عریان احساسات ابایی ندارند، در روزمرگیها معنای بسیار کشف میکنند، و در مواجهه با و افشای دنیایی پیچیده و چند لایه تا قلب همه چیز فرو میروند.
کتاب با شعر «گُهکُشی Opens in a new tab or window.» از آرش اللهوردی و خود شعر با این ابیات شروع میشود:
بیا
بیا و دراگ بزن
دراگو بیار و بیا بزن
بنوش
بنوش آب را
به مثابه منی بنوش آب را (ص ۳ کتاب انگلیسی)
و با شعر «بیل» از اهورا گودرزی تمام میشود. این شعر یکی از شعرهای مجموعهای است از گودرزی که از فیلم «بیل را بکش» اثر کوئنتین تارانتینو الهام گرفته است. شعر با این ابیات کل کتاب را به پایان میبرد:
یک، باد میپیچد توی فلوت تو
دو، قهرمان من بغض میکند
سه، انگشتهای قهرمان من میلرزد
چهار، سکوت میپیچد توی فلوت تو
پنج، اشک میچکد روی میز (ص ۱۳۵ کتاب انگلیسی)
در میانه این دو شعر، کتاب ما را از شعر «چیزی نیست» سوده نگینتاج Opens in a new tab or window. که آدمهای «گندهگوز» و چیزهای «بهگا رفته» و «آنچنانی»ای را که «روبهرویت» میایستند فهرست میکند (صص۳۲-۳۱) به «خواستگاری» بابک خوشجان «در خیابان آزادی» (ص۵۴) و ملاقات بانوی قهوه مسموم قجری میبرد؛ از «تیکتیک تیکتیک تیکتیک داااان» (ص۶۸) برنامه رادیویی تقویم تاریخ علی کرباسی و غولها و پریها و فکهای زرد او به شهر رشتی که با کلمات و ایماژهای مهناز یوسفی زنده میشود و بعد به صحنههای جنگ شهرام شهیدی که اجساد و دردهای آنها را مقابل چشمان ما میآورد؛ در این سفر ما به هر گوشه و کناری سر میزنیم، و همهجا همیشه به عمق میرویم. به علاوه، ترجمه و کنار هم قرار گرفتن چندین شعر از هر شاعر (دستکم پنج شعر) این امکان را به ما میدهد که با هر شاعر وقت کافی بگذرانیم و کمی با دغدغهها، تمها، صدا، و سبک او آشنا شویم.
در این میان، توجه به دو نکته شاید کتاب را قویتر هم میکرد. بسیار خوب میشد که به رسم خیلی از کتابهای شعر ترجمه، کتاب به صورت دوزبانه منتشر میشد تا خوانندهای که به زبان فارسی آشنایی دارد بتواند این اشعار را در هر دو زبان تجربه کند و خوانندهای هم که به زبان فارسی آشنایی ندارد بتواند دستکم تجربهای بصری از زبان و فرم اشعار در زبان اصلی داشته باشد. مسأله دیگر عکس روی جلد کتاب است. کتابی که مجموعهای از اشعار جسورانه و جستوجوگر را گرد هم آورده است باز هم چون بسیاری کتابهایی که از منطقهی خاورمیانه به انگلیسی ترجمه و در آمریکا ارائه میشوتد با عکس روی جلدی کلیشهای همراه است: چهره پوشیده زنی محجبه که تنها یک چشم او بیرون است و این چشم با حالتی تسلیم و اندوهگین به خواننده خیره شده است؛ عکسی که هیچ همخوانیای با صداهای عاصی و رسای داخل کتاب که همگی مدتها پیش بر هر تسلیم و اطاعتی غلبه کردهاند ندارد.
آدیتی ماچادو، دبیر شعر مجله Asymptote، مجلهای آنلاین مختص ترجمه و ادبیات جهان، که چندتایی از اشعار کتاب به هر دو زبان اصلی فارسی و ترجمه انگلیسی نخستین بار در آن چاپ شدند، در یادداشتی درباره کتاب مینویسد که چطور بعد از خواندن آن باورش به کتابهای گلچین شعر دوباره زنده شده است: «به دوستانم و غریبهها میگویم این کتاب را بخوانید. از ناشران میخواهم کتابهای بیشتری مثل این چاپ کنید. با هم همکاری کنید و مجموعههایی تهیه کنید مثل این مجموعه که این مترجم انتخاب و ترجمه کرده است.»
نکته مهمی که باید به خاطر سپرد نکتهای است که عراقی خود در مقدمه کتاب یادآور میشود، اینکه این کتاب نباید به عنوان نماینده کل شعر فارسی در نظر گرفته شود. بنابراین نه به عنوان یک نماینده (در واقع هیچ کتابی نمیتواند و نباید به تنهایی نماینده یک کشور و ادبیات و فرهنگش باشد) بلکه به عنوان یک کتاب شعر ترجمه شده از فارسی، کتاب ارزش خوانده شدن و مطرح شدن دارد. به خصوص در بازار کتاب انگلیسی زبان که اغلب به ترجمه نمونههای ادبی کلیشهای از ایران و خاورمیانه توجه نشان میدهد، حضور کتابهایی چون صورتی هستم شریکِ اندوهتان اتفاق خوبی است که باید بیشتر مورد توجه خوانندهها و منتقدها قرار بگیرد.